العلامة المجلسي (مترجم :كمره اى)

206

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى)

ثعبان و افعى و مار هندى ، يكى را با ترياق درمان توان كرد ، و ديگران بهراس كشند ، نه زهر ، چنانچه حكايت شده مردى زير درختى در خواب شد و مارى از درخت بر او سرازير شد و سرش را گزيد و روى پوشيده بيدار شد و سر را خاريد و نگريد و چيزى نديد و گمانى نبرد و سر نهاد و خوابيد . و پس از مدتى كسى كه ديده بود مار سرش را گزيده ، به او گفت دانستى چرا زير درخت از خواب بيدار شدى ؟ گفت : نه به خدا ندانستم ، گفت : مارى سرازير شد و سر تو را گزيد و چون هراسان برخاستى خود را واپس كشيد ، آن مرد را هراسى گرفت كه جان داد ، گفته : پندارند براى هراس زهر بجوشد و سوراخهاى تن باز شوند و زهر در آنها درآيد - پايان - قرطبى در تفسير سوره غافر : بسندى از كعب الاحبار آورده كه چون خدا تعالى عرش را آفريد با خود گفت : خدا آفريده‌اى بزرگتر از من نيافريده و خدا مارى گرد آن چرخاند كه هفتاد هزار بال داشت و در هر بالى هفتاد هزار زبان و هر روز بشمار قطره‌هاى باران و برگهاى درختان و ريگها و خاكها و شماره روزهاى جهان و همه فرشتگان تسبيح از دهنهاى او برآمدى و بر عرش پيچيد و عرش تا نيمه آن بود - انتهى - ابو الفرج ابن جوزى از بشر بن فضل آورده كه ما به حج ميرفتيم و بر سر يكى از آبهاى تازيان گذشتيم و بما گفتند در اينجا سه خواهرند كه در زيبائى از همه برترند و پزشكى و درمان بيماران كنند ، و خواستيم آنها را ديدار كنيم و با چوبى ساق پاى يكى از ياران خود را سفتيم تا خون آمد و او را برداشتيم و نزد آنها برديم و گفتيم او را مار گزيده و آيا درمانى دارد ؟ خواهر خردسال‌تر بيرون شد و دختركى بود چون خورشيد تابان و آمد و او را وارسيد و معاينه كرد و گفت : مارگزيده نيست ، گفتيم : پس چيست ؟ گفت : چوبى تنش را سائيده كه مار نرى بر آن شاشيده و دليلش اينست كه چون خورشيد